اب
-
تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 20:31
رفته بودیم سمنان خونه پسرداییمواسه عروسیش توراه انقدر تشنه بزودم که وقتی یه سراب میدیدم. میخاستم پیاده شم و اب بخورم
لپ تاپ
-
تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 17:11
دیروز لب تاپم رو پام بود داشتم باهاش کار می کردم بابام اومده تو بهم میگه داری کار می کنی?منم برگشتم گفتم نه داش گریه می کرد گذاشتم روپاهام اروم بگیره بابام هم برگشت گف پس صدای گریه لپتاپ ات بود که تا اتاقم میومد.اومدم بگم بغلش کن تا اروم شه!!!!